دلم تنگه غروب کربلاته

 


شبي ساكت و دلگير
 
 
خودم بودم و قلبيكه ز غم بسته به زنجير
 

و هنگام اذان بود

 
 
كه پيچيد در آفاق يكي نغمه تكبير
 
 
نوشتند ، كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش
 
 
و مشغول دعا باش

 
وگفتم به خدا بين دعايم
 
 

                                          كه دلتنگ اذان حرم كرب و بلايم ...

فقط به بهانه ی دلتنگی...

الهی! باشند کسانی که در این مهمانی سرافرازت کنند...


تو بی آنکه به من نیاز داشته باشی چقدر ناز مرا می کشی!

حال و هوای دلم ابریست خودم هم نمیدانم چه میخواهم

اما...

دلم یک بغل گریه میخواهد...

نمیدانم این بار بهانه ی مادر راگرفته ام یا بهانه ی حسین

یا بهانه ی علمدار حسین...

یا شاید هم دلم میخواهد به حال زار خودش گریه کند...

خدایا:

اقرار می کنم... که همیشه و هرسان در حال گناه بودم و کوچترین فرصتی را از

شیطان درونم دریغ نکردم ...

اقرار میکنم... که گناهانم بزرگ و توشه ام ناچیز است...

اقرار می کنم که ...پرم از اقرار...

"اما خدایا من دل بچه های فاطمه را نلرزاندم..."

خدایا:

به دنیایی که در آن آنقدر علی در کوچه های بنی هاشم خاکی

شده بود که به او گفتند بوتراب...

به دنیایی که علی را دست بسته روانه ی چاه غربت کرد...

وفاطمه آن عزیزترین مخلوقت... را بین در و دیوار قرار داد...

به دنیای که در آن پهلوی مادری را...

     

به دنیایی که در آن مقابل چشم خواهری... برادری را...

به دنیاایی که سربریده بالای نی را مقابل چشم خواهری قرار داد...

  

به دنیایی که گلوی شش ماهه ای را یاتیر سه شعبه سیراب کرد

بدون توجه به اینکه گلوی کودک شش ماهه کجا و سه شعبه کجا...

به دنیایی که دختری را در کنار جسم بی جان پدری کتک زدند ...

به دنیایی که عمویی را شرمنده ی بچه ها کرد...

به دنیایی که برادری در کنار بدن بی جان برادرش کمرش شکست...

به دنیایی که هزاروجندسال است مردی را ازنسل علی را

محبوس کرده...

به دنیایی که مردترینش منتظر انتقام از آن کوچه ای است که در آن

داغ مادر بر دلش نشسته است..

.

به دنیایی که مردی صبح و شب به بهانه ی حسین آل رسول اشک

غربت سر میدهد...

به دنیایی که مردی از آل فاطمه در غربت و اسارت خواهری خون

گریه میکند...

و به دنیایی که در آن غربت ودرد سهم آل فاطمه است..

خسته ام... به فریادم برس یا غیاث المستغیثین..

برای خودم نیز سوال شده است..


در حشر که صدا می زنند هر گروهی را...این الفاطمیون..این الحیدریون..

تو را که صدا زدند چند نفر خواهند آمد؟؟

این المهدویون؟؟!

"یا راده علی یعقوب بعد ان ابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم"

ای برگرداننده یوسف به یعقوب ، پس از آنکه چشمانش سفید شد

و آکنده از اندوه بود... یوسف ما را نیز به ما برگردان...

" اللهم عجل لولیک الفرج"

توجه توجه توجه !!!

دعا کنید برای فرج آقامون که دیگه خیلی خسته شدیم...

یاحسین شهید

التماس دعا تا برسیم به کربلا...

مولای یا مولای انت الرب و انا المربوب وهل یرحم المربوب الا الرب؟

وقتی حال حالت ناخو ش است؛ باید به حال دیروز مرثیه ی حسرت گفت!

و من از فردای لبریز از غبطه های امروز؛

می ترسم ...

(فاغثنی یا غیاث المستغیثین)

ومن میترسم از اینکه روز به روز گناهم بیشتر شه اونقدری که بعد ها به

حال الان غبطه بخورم که اون زمان چقدر خوب بودم الان که اینم خدا نکنه

اون روزی برسه که به حال حالام غبطه بخورم...

خودمم خودمو نشناختم موندم توی حکایت کارای خودم دائم باهم تضاد دارن

حرفم یه چیزی رو میگه عملم یه چیز دیگه نشون میده...

امروز خسته تر ازهر روزم...

معلم ، شاگرد خوبه کلاس رو میکشه یک گوشه و بهش میگه :

" این چه نمره ایه گرفتی ؟ من از تنبلا توقعی ندارم چون نمیخوان که بخونن

درسو دوس ندارن ، دنبال بازی خودشونن ، تو دیگه چرا ؟ " شاگرد هم با

شرمندگی معلم را نگاه میکنه ...

حکایت ما با خداست . میگه از اونای دیگه که توقعی ندارم ، دلشون

نمیخواد نماز بخونن ، روزه بگیرن ، دلشون نمیخواد حجاب داشته باشن ،

میگن امام زمان یه دروغه برا سرگرم کردن ماها ، میگن عاشورایی در

کار نیست ، امام حسین یه زمانی شهید شد و تموم شد رفت چه

معنی داره هرسالو دو ماه واسه امام حسین عزاداری کنیم؟ قبول ندارن

و نمیخوان بهشون فکر کنن که میان و مسخره میکنن اما من و تو چی ؟

من و تو که تو راهیم ؟ من و تو که میخوایم باهاشون باشیم ؟اینجاس که

خدا میگه:

من رو تو یه حساب دیگه باز میکردم ، تو هم ؟

اونوقت ما باید چیکار کنیم ؟

خدا توقعش از ما بیشتره ، خیلی بیشتر ، برای همینم هر یه دونه گندی

که ما میزنیم ، سنگین تر از گندایی میشه که اونای دیگه ای میزنن

چرا که این چیزایی را که ما قبول داریم ، قبول ندارن . هر غلطی که ما میکنیم

بیشتر خدا رو دلگیر میکنه نسبت به اونی که خودش خواسته مسیرش یه

مسیر دیگه باشه .. خداوکیلی دقت کردین اگه یه گندی بزنیم چطور

چوبشو میخوریم؟؟؟ اینا واسه اینه که من و شما هم خدا رو قبول داریم هم

میدونیم ۱۴ نور مقدس واسه هدایت ماها آفریده شده هم میدونیم امام

حسین چرا شهید شد و هدفشون چی بود هم میدونیم امام زمان چرا نمیان

و چقدر غریبن... اینا رو میدونیم و گناه میکنیم اما اونای دیگه این چیزا

رو نمیدونن اعتقادی بهشون ندارن واسه همینه که اون چوبی رو که ما

میخوریم اونای دیگه نمیخورن...

چه دردی به آدم ؟! وارد می شه وقتی قصد کرده گناهی روترک کنه و بعد

وسوسه شیطان دست از سرش بر نمی داره و بند بند وجودش له له

می زنه که به لحظه ای غفلت پر بکشن به سمت ارتکاب گناه اما اون

ایستادگی می کنه .. به این می گن درد شیرین...

دردی که از صبوری در برابر گناه حاصل میشه !

بیاین اهل درد باشیم و دغدغه ...

خدايا

قبل از اين كه دستم از دنيا كوتاه شود

دست دنيا را از من كوتاه كن....

تا"من ربك " را كه شنيدم....جوابم يكي باشد

و آن يكي تو باشي

khodaya-delam.jpg

همیشه فقط شیطان باعث گمراهی نیست !

بزرگی میگفت :

" خیال نکن همیشه پای شیطان وسطه ! گاهی ما زمین خورده

تمایلاتمونیم... !

( یعنی به چیزی تمایل داشتیم و زمین خوردیم بدون حضور شیطان

و وسوسه هاش )

میگفت " آنچه در معرض امتحان قرار میگیرد هم اتفاقا همین تمایلات ماست ! "

مراقب باشیم نه از شیطان زمین بخوریم و نه از تمایلات ...

 

"السلام علیک یااباالفضل العباس"

علمدار چند وقتی است علم دلم تو را میخواند...

 

"در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد"

حسین جان:

اصلا بیا و دل من را برای خود سپری کن

اما نگذار بی تو دگر سپری بشوم

آقا... ارباب... مولا

آه ما را گاه نگاه

*"حبیب"نیستم

یعنی می شود "حر"ات باشم؟

روز مرگم نفسي مهلت ديدار بده....

 

خدایا :خسته ام از این دل که در آن همه چیز هست جز لیاقت...به فریادم برس..

.مولای یا مولای...

نمیدونم ... شاید امسال برا ارباب بمیرم... نمیدونم شایدم تشنه و بی آب بمیرم

دلم زیارت ناحیه میخواهد...

السلام علی روحک و بدنک الشریف

السلام علی شیب الخضیب

السلام علی خد التریب

السلام علی راس المرفوع...السلام علی راس المرفوع... حسین

فقط آقایمان امام زمان ناحیه خوان است ...

ما را همان سلام زیارت عاشورا کافیست...

حسین جان... ماجراییست ماجرای سرت

هرچه آمد به سرم فدای سرت...

دلم هوای روضه ی علمدار دارد

آخ ... علمدار... علمدار... علمدار...

کاش یکی میخوند:

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت...

عموی بچه ها نجاتم بده...

 

یاحسین شهید

التماس دعا تا برسیم به کربلا...

دلم تنگه غروب کربلاته...همه عالم اسیر یک نگاته

این روزها نزدیک به غروب که می شود تمام بغض های فروخورده جمع

می شود روی سینه ام...

من چکار کنم که همه راه ها بسته شده برای رسیدن من به تو؟

"ارباب"...هنوز هم دلتنگم...مدت هاست...

باز هم ذهنم در ازدحام کلمات نگفته گیج می خورد... من چکار کنم که

نمی خواهی مرا؟

من چه کنم که دوستم نداری؟ من چه کار کنم که نخواستنی بودنم کار

دستم داده ؟

چه کنم حجم سخت و سنگین این روزهای شومم را؟دلم تب کرده از

ندیدنت...

به نفس افتاده ام از دلتنگی حریم حرم امن و عاشقانه ات....نمی خواهی

قسمت چشم هایم کمی دیدن شود؟ ارباب بخدا بیشتر از همیشه دلم

تنگ است...دلم در سینه بی قرار ی میکند گاه بهانه ی شما را میگیرد و

گاه بهانه ی عباس را...

آخ عباس...

من از این شهر من از این آدم ها ی نقابدار می ترسم ...

این روزها نزدیک غروب که می شود ساده دیوانه می شوم ...

نمیدانم چرا تو هستی... اما مثل همیشه من نیستم...ارباب خوبم...

همیشه تو آمده بودی خواستم این بار را من بیایم اما... شرمنده که باز

هم تو آمدی...

هر که از خود گریخت به کربلا رسید و هر که از کربلا گریخت به خود

نرسید...

من به کربلا رسیدم ...ولی هنوز تا کربلا فاصله بسیار است...

شود روزی که در سجده بگویم رسیدم کربلا الحمدلله؟؟؟

یا حسین شهید

التماس دعا تا برسیم به کربلا...

مردم از جدایی عشق من کجایی؟

مولا جان !


لمس کن کلماتی راکه برایتان مینویسیم تابخوانی وبدانی


چقدر جایتان خالیست .... تابدانی نبودنتان آزارمان میدهد...


لمس کن گونه هایی که جمعه به جمعه خیس اشک

است و حالی که پرشیان است ...


لمس کن لحظه هایم را... این باتو نبودن ها را...

آقا جان ساده بگویم ...دلتنگ آمدنت هستیم...


مولا جان ! سوختیم در آتش فراقت ...راضی مباش به

خاکستر شدن محبانت در این شعله ها...

خداوندا!

مامدعيان دروغين انتظاريم و حرف از انتظار محبوب ميزنيم


اما به اندازه ي ساده ترين دوستمان هم گوش به زنگ

آمدنش نيستيم...


الفباي انتظار را به ما بياموز ولذت انتظار را به ما بچشان...

 

دوباره پای گنه کارم به بزم عشق تو واگشته

قلم به تیغ شکسته دل که دیده پر زحیا گشته


از قطره قطره ی اشک من ببین که بوی تو می آید

که دست خسته و ارزانم به سمت و سوی تو می آید

کاش میشد منم هر شب چهارشنبه در میعادگاه عاشقانت

حضور پیدا کنم...

"یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج"

یاحسین شهید

التماس دعا تا برسیم به کربلا...

دلم تنگ دو خط روضه اس...

یکی در قلب

یکی در چشم

و یکی هم درگلو

داشتم به سه شعبه فکر میکردم و اینکه خوب شد حرمله (لعنه الله علیه)

فقط سه تیر سه شعبه با خود آورده بود...

به سنان که فکر میکنم تمام وجودم سجیل میشود ... بدنم گر میگیرد...

حرامی فکر میکرد نیزه هم تشنگی میگیرد که نیزه به خوردش داد؟

آقا ... ارباب

یادت هست؟ اوج گرما بود...

آتش انگار میبارید از زمین ... تو حتی آب آب هم نگفتی اما...

هل من ناصر را چرا...

میدانی آقا مهدی هم آب دارد اما یار...

شرمنده ایم آقا ...

                   

دلم باز بهانه میگیرد... اسیر است دیگر ...

از همان بدو تولد اسیر شد...

یادتان هست آقا؟ شب سوم محرم بود...

همان شبی که تعلق دارد به سه ساله ی برادرتان ...

پدرم بود که روضه ی سه ساله و خرابه را در گوشهایمزمزمه میکرد...

آی جانم رقیه سادات...

انگار از همان وقت بود که درون دلم حسینیه به پا شد..

گویا برای همین هست که دلم جنون دائمی دارد غم و شادی سرش

نمیشود مدام بهانه میگیرد...

ششمین شب اسیر شدنم بود که برای نخستین بار اذن ورودبه خیمه ی

عزایتان را گرفتم ...

آن شب متعلق به شما بود ... همه ذکر سقای دشت کربلا گرفته بودند...

مادرم که تعریف میکند انگار حس میکنم آن لحظه ها را ...

از همان شب بود که دلم را گره زدم به دستان گره گشایتان ...

این بار هم دلم میخواهد بخواند:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد

علمدار نیامد....

با تو ام ای ماه..!

ماه ترین ماه شب چهاردهم هم که باشی ماه ترین ماه من کس دیگری ست...

یا قمر منیر بنی هاشم...

یا حسین شهید

التماس دعا تا برسیم به کربلا...

کربلایی دیگر در راه است ..

حسین فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم:

لبیک یاحسین! لبیک...

حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم:

لبیک یاحسین!لبیک...

حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا حسین!لبیک...

حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم:

لبیک یا حسین! لبیک...

حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه های

حرامم فریاد میزنم

لبیک یا حسین ! لبیک...

حسین رمق ندارد باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من محتاطانه دروغ میگویم و باز فریاد می زنم:

لبیک یا حسین لبیک...

حسین سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، حسین به من نگاه

می کند می گوید: تنهایم یاریم کن...

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...

خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج...

به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."

مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...

مهدی تنهاست...حسین تنهاست...

من این را میدانم اما ...

وای برمن ! وای برمن ! وای بر من !

کربلایی دیگر در راه است ...

یا حسین شهید

التماس دعا تا برسیم به کربلا...

مناجات ام البنین باحضرت عباس

 

دوباره گفتم: دیگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم: جان تو و حسین، پسر!

دوباره گفتم و گفتی: "به روی چشم عزیز!"

فدای چشمت، چشم تو بی بلا مادر

مدام بر لب من "ان یکاد" و "چارقل" است

که چشم بد ز رخت دور بهتر از جانم!

بدون خُود و زره نشنوم به صف زده ای

اگرچه من هم "جوشن کبیر" میخوانم

...

شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی

شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد

شنیده ام که به آب فرات لب نزدی

فدای تشنگی ات ...شیر من حلالت باد

بگو چه شد لب آن رود، رود تشنه من!

بگو چه شد لب آن رود، ماه کامل من!

بگو که در غم تو رود رود گریه کنم

کدام دست تو را چید میوه دل من!

بگو بگو که به چشمت چه چشم زخم رسید؟

که بود تیر بر آن ابروی کمانی زد؟

بگو بگو که بدانم چه آمده به سرت

بگو بگو که بدانم چه بر سرم آمد

...

همین که نام مرا میبرند میگریم

از این به بعد من و آه و چشم تر شده ای

چه نام مرثیه واری ست "مادر پسران"

برای مادر تنهای بی پسر شده ای

یک نگاه

دلم یک نگاه دور و دراز میخواهد

نگاهی که تو خاتمه اش باشی



beinolharamein 11.jpg

عباس (ع)

ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار

برخیز چه پیشامده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار

یاحسین

کربلا نرفتن سخت است...کربلا رفتن سخت تر!!! تا نرفته ای شوق رفتن داری...تا رفتی شوقِ مُردن!!!!
کربلا رفته ها می دانند....بعد از کربلا روضه ی حسین؛حکمِ زهر دارد برای دلِ اوراق شده زائر !!!!!
آخر اینجا؛
دیگر عبّاس نیست؛تا آرام شوی در حریم امنش... 

یاحسین

مَــن جَــــــــــــــــــدَّ ، وَجَــــدَ

مَــن
لَـــــــــــــــــــــجّ َ
، وَلَــجَ



اَللّهُمَّ ارزُقني
شَفاعَةَ الحُسَینِ یومَ الوُرودِ ...  

درددل

درد دل امام زمان(عج) با امام حسین(ع) ... بخون و برای غریبی مولامون گریه کن!

توضیح : بیشتر بندهای این شعر از زیارت ناحیه مقدسه که در آن امام زمان(ع) در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکند و روایات دیگر که امام زمان(ع) فرموده اند گرفته شده است!

دوستان لطفا با حضور قلب بخوانید ... در آن لحظه که اشکهای گرمتان میچکد ما را هم از دعای خیرتان بی بهره نسازید!

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مهدی ام مهدی خسته

دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

حسین جان

کاش من جای تو بودم

چو یارانت بُدم گِرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه ، یک یک برفتند

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

سال ها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

حسین جان

انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

حسین جان

قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت وصحرا

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت ...

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سخت تر از انتظاره

حسین جان

از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت ...

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان امّتم بر تو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

به دست و پای من زنجیر اعمال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال

به دل مانده هزار امید و آمال

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمی مونه

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان

کاش بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی ...

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته ...

حسین



 

سر زده اقا سر زدي دوباره


چرا سراغم اومدي دوباره


غلام با تكبرم حسین جان


به درد تو نميخورم حسین جان


ناله دارم ولي تو خاموشم كن


اصلا اقا بيا فراموشم كن


پر شده از غير شما وجودم


غلام خوبي واسه تو نبودم

يقين بدون زهير تو نميشم


من عاقبت بخير تو نميشم


هوي هوس به سينه ام نشسته


از سر عصيان كمرم شكسته


كار شما عاليه خوبي نكن


بسه ديگه كافيه خوبي نكن


الهي دور سر تو بگردم


از كرمت سو استفاده كردم


محرم رازت نشدم ببخشيد


اما هميشه رو زدم ببخشيد


قبول دارم كارم به جز ريا نيست


تو سجاده ام تربت کربلا نيست


نميدونم چرا چنين شدم من


محرمت گريه نميكنم من


با اينكه يارت نشدم اقاجون


تعزيه دارت نشدم اقاجون


وصله ي ناجورم و پست پستم


دیوونه خود خود خود تو هستم

دلتنگتم ارباب

"دلتنــــــــــگی"نه با قلـــم نوشته میشود,

نه با دکمـــــه های ســـــــرد کیبــــورد؛


دلتنــــــــگی را با "اشــــــک" می نویسند...