<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهید دشت نینوا</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 17 Jul 2015 19:29:14 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دلم تنگه غروب کربلاته</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/32</link>
<description>شبي ساكت و دلگير خودم بودم و قلبيكه ز غم بسته به زنجير و هنگام اذان بود كه پيچيد در آفاق يكي نغمه تكبير نوشتند ، كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش و مشغول دعا باش وگفتم به خدا بين دعايم كه دلتنگ اذان حرم كرب و بلايم ...</description>
<pubDate>Fri, 17 Jul 2015 19:29:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>فقط به بهانه ی دلتنگی...</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/26</link>
<description>الهی! باشند کسانی که در این مهمانی سرافرازت کنند... تو بی آنکه به من نیاز داشته باشی چقدر ناز مرا می کشی! حال و هوای دلم ابریست خودم هم نمیدانم چه میخواهم اما... دلم یک بغل گریه میخواهد... نمیدانم این بار بهانه ی مادر راگرفته ام یا بهانه ی حسین یا بهانه ی علمدار حسین... یا شاید هم دلم میخواهد به حال زار خودش گریه کند... خدایا: اقرار می کنم... که همیشه و هرسان در حال گناه بودم و کوچترین فرصتی را از شیطان درونم دریغ نکردم ...</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 11:06:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>مولای یا مولای انت الرب و انا المربوب وهل یرحم المربوب الا الرب؟</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/24</link>
<description>وقتی حال حالت ناخو ش است؛ باید به حال دیروز مرثیه ی حسرت گفت! و من از فردا ی لبریز از غبطه های امروز ؛ می ترسم ... ( فاغثنی یا غیاث المستغیثین ) ومن میترسم از اینکه روز به روز گناهم بیشتر شه اونقدری که بعد ها به حال الان غبطه بخورم که اون زمان چقدر خوب بودم الان که اینم خدا نکنه اون روزی برسه که به حال حالام غبطه بخورم... خودمم خودمو نشناختم موندم توی حکایت کارای خودم دائم باهم تضاد دارن حرفم یه چیزی رو میگه عملم یه چیز دیگه نشون میده...</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 11:00:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>نمیدونم ... شاید امسال برا ارباب بمیرم... نمیدونم شایدم تشنه و بی آب بمیرم</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/23</link>
<description>دلم زیارت ناحیه میخواهد... السلام علی روحک و بدنک الشریف السلام علی شیب الخضیب السلام علی خد التریب السلام علی راس المرفوع...السلام علی راس المرفوع... حسین فقط آقایمان امام زمان ناحیه خوان است ... ما را همان سلام زیارت عاشورا کافیست... حسین جان... ماجراییست ماجرای سرت هرچه آمد به سرم فدای سرت... دلم هوای روضه ی علمدار دارد آخ ... علمدار... علمدار... علمدار... کاش یکی میخوند: یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت...</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 10:51:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>دلم تنگه غروب کربلاته...همه عالم اسیر یک نگاته</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/21</link>
<description>این روزها نزدیک به غروب که می شود تمام بغض های فروخورده جمع می شود روی سینه ام... من چکار کنم که همه راه ها بسته شده برای رسیدن من به تو؟ &quot;ارباب&quot;...هنوز هم دلتنگم...مدت هاست... باز هم ذهنم در ازدحام کلمات نگفته گیج می خورد... من چکار کنم که نمی خواهی مرا؟ من چه کنم که دوستم نداری؟ من چه کار کنم که نخواستنی بودنم کار دستم داده ؟ چه کنم حجم سخت و سنگین این روزهای شومم را؟دلم تب کرده از ندیدنت... به نفس افتاده ام از دلتنگی حریم حرم امن و عاشقانه ات....نمی</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 10:47:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>مردم از جدایی عشق من کجایی؟</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/20</link>
<description>مولا جان ! لمس کن کلماتی راکه برایتان مینویسیم تابخوانی وبدانی چقدر جایتان خالیست .... تابدانی نبودنتان آزارمان میدهد... لمس کن گونه هایی که جمعه به جمعه خیس اشک است و حالی که پرشیان است ... لمس کن لحظه هایم را... این باتو نبودن ها را... آقا جان ساده بگویم ...دلتنگ آمدنت هستیم... مولا جان ! سوختیم در آتش فراقت ...راضی مباش به خاکستر شدن محبانت در این شعله ها... خداوندا! مامدعيان دروغين انتظاريم و حرف از انتظار محبوب ميزنيم اما به اندازه ي ساده ترين دوستمان</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 10:45:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>دلم تنگ دو خط روضه اس...</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/19</link>
<description>یکی در قلب یکی در چشم و یکی هم درگلو داشتم به سه شعبه فکر میکردم و اینکه خوب شد حرمله (لعنه الله علیه) فقط سه تیر سه شعبه با خود آورده بود... به سنان که فکر میکنم تمام وجودم سجیل میشود ... بدنم گر میگیرد... حرامی فکر میکرد نیزه هم تشنگی میگیرد که نیزه به خوردش داد؟ آقا ... ارباب یادت هست؟ اوج گرما بود... آتش انگار میبارید از زمین ... تو حتی آب آب هم نگفتی اما... هل من ناصر را چرا... میدانی آقا مهدی هم آب دارد اما یار...</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 10:43:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>کربلایی دیگر در راه است ..</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/18</link>
<description>حسین فریاد می زند: &quot;هل من ناصر ینصرنی؟&quot; و من درحالی که نمازم قضا شده است می گویم: لبیک یاحسین! لبیک... حسین نگاه می کند لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند... و من باز می گویم: لبیک یاحسین! لبیک... حسین شمشیر می خورد من سر مادرم داد می زنم و می گویم: لبیک یا حسین! لبیک... حسین سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یا حسین ! لبیک... حسین از اسب به زمین می افتد عرش به لرزه در می آید و من در پس نگاه های حرامم فریاد میزنم لبیک یا حسین ! لبیک...</description>
<pubDate>Thu, 30 Jan 2014 10:38:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>مناجات ام البنین باحضرت عباس</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/17</link>
<description>دوباره گفتم: دیگر سفارشت نکنم دوباره گفتم: جان تو و حسین، پسر! دوباره گفتم و گفتی: &quot;به روی چشم عزیز!&quot; فدای چشمت، چشم تو بی بلا مادر مدام بر لب من &quot;ان یکاد&quot; و &quot;چارقل&quot; است که چشم بد ز رخت دور بهتر از جانم! بدون خُود و زره نشنوم به صف زده ای اگرچه من هم &quot;جوشن کبیر&quot; میخوانم ... شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد شنیده ام که به آب فرات لب نزدی فدای تشنگی ات ...شیر من حلالت باد بگو چه شد لب آن رود، رود تشنه من! بگو چه شد لب آن</description>
<pubDate>Sat, 11 Jan 2014 12:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>یک نگاه</title>
<link>https://emamhosein3054.blogfa.com/post/16</link>
<description>دلم یک نگاه دور و دراز میخواهد نگاهی که تو خاتمه اش باشی</description>
<pubDate>Sat, 11 Jan 2014 12:00:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>emamhosein3054</dc:creator>
<guid>emamhosein3054.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
</channel>
</rss>
